
خوش به حال اسمون هر وقت دلش میگیره بی بهونه میباره...به کسی توجه نمیکنه ...از کسی خجالت
نمیکشه...میباره و میباره... اینقدر میباره تا ابی شه...کاش می شد مثل اسمون بود... کاش میشد
وقتی دلت گرفته اونقدر بباری تا بالاخره افتابی شی...بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده... .

چه غريب ماندي اي دل نه غمي نه غمگساري نــه بــه انـتـظـــار يــاري ، نــه ز يـــار
انـتــظــاري غــم اگــر بــه کــوه گـويــم بــگـريــزد و بــريــزد کــه دگــر بــديـن گــرانـي
نـتـوان کشيــد بــاري سحرم کشيده خنجر که چرا شبت نکشتهست تــو بـکــش که
تا نيفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاري نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم منـم
آن درخـت پيـري که نـداشـت بـرگ و بـاري
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
شاپرک بالت شکسته
پر پرواز تو بسته
می بینم غم توی چشمات
چه غریبونه نشسته
شاپرک خوابه قناری
چه جوری دووم میاری
گلا پژمرده و زردن
تو عجب طاقتی داری
شاپرک دردت به جونم
تورو از خودم میدونم
بذار یه شعری که گفتم
واسه دلت بخونم
شاپرک دل توی سینه
ساعت ها تنها می شینه
وقتی شب می رسه از راه
خواب پروازو می بینه
واسه زخمات یه دوا نیس
دلم از دلت جدا نیس
توی این غربت جونگیر
یه نگاه اشنا نیس
هر جا که می ری خزونه
غروبه دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
اما شب اینجا می مونه
نمی دونم مثه بارون
رو کودوم شونه ببارم
روی شاخه ها تو غربت
شاپرک من تورو دارم
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
آسمان گاهي ابري ست
نبايد گريست
ما مي توانيم در مقابل خزان بايستيم
مي توانيم به ابر سياه بخنديم
خزان حقير است حقير
بيا سر را بيرون کنيم از حباب شيشه اي پنجره
و خوشبختي مان را فرياد بزنيم
بيا به تاريکي شب بخنديم
خورشيد با ماست حتي اگر شب باشد
من گل هاي صحرايي را دوست مي دارم
دست باغبان گل را از شاخه خواهد چيد ـ اگر پژمرده باشد ـ
پس غمگين و پژمرده نباش
و مگذار دستي تورا از شاخه جدا کند ـ حتي دست باغبان
كردی نه به اين خاطر كه خوبی
و بهش خوبي كردی
فقط به اين خاطر كه .....
دوستت داره بدون هيچ دليلی
شايد دليلش در دايره لغات جا نميشه
و شايد اصلا دليلی وجود نداره
كاش بشه تواين غبار روزگار و از پشت نقابای رنگارنگ يه دوست واقعی رو پيدا كرد
دوستي که وقتی با برق نگاهش با تو حرف مي زنه آرامش تمام وجوتو در بر
می گيره دوستی که خيلی وقتا دلت ميخواد بهش بگی که چقدر دوستش داری
ولي چون فکر می کنی هيچ کلمه
و هيچ جمله ای نمی تونه اون احساسو وصف کنه و بهش بگه
از گفتنش پشيمو
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي
باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن
كه تو رو شاد كنه
تواين دنيا به كسي دل نبند چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه دوتبه كسي دل بستي
هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه هيچوقت پيداش نميكنيا
دل كنار هم جا نميشن ...... ولي اگه
تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه
سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه
سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره
دوست داشتن در امتداد زمان
اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است
.
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ،
به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد
و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است